برچسب:
نویسنده: بهنام نعمتی
برچسب:
نویسنده: بهنام نعمتی
برچسب:
نویسنده: بهنام نعمتی
زندگی با همه ی قروفرش به یک بار زیستن اش می ارزد. می ارزد یک بار هست شوی، و با هست ها همنشین شوی. کتاب بخوانی، بخوری، تفریح کنی، موسقی گوش کنی، بچه دارشوی. فقط یک عیبی که دارد این است که کم کم به هستی عادت می کنی، و دیگر دوست نداری نیست شوی. دوست نداری از بین بروی. می خواهی باشی، و ادامه ی زندگی را ببینی. همین اش بداست، فقط.
برچسب:
نویسنده: بهنام نعمتی
به دانش آموزان می گویم کتاب ها و دفترهای درسی تان که امتحان می دهید، و دیگر لازم ندارید، بیاورید بگذارید توی کلاس روبه روی کتاب خانه تا من به بازیافتی بفروشم، و با پولش برای کتاب خانه کتاب بخرم. یکی شان کتاب ریاضی را می چسباند به خودش و می گوید: "آقا، ما نمی دهیم". می گویم: "چرا"؟ "آقا، می خواهیم آتشش بزنیم. آقا، ما از دست این کتاب خیلی کشیده ایم. به خاطرش دم دفتر آمده ایم، کتک خورده ایم. دل مان بالایش می جوشد. امتحانش را بدهیم، می خواهیم کبریت بکشیم زیرش".
برچسب:
نویسنده: بهنام نعمتی
برچسب:
نویسنده: بهنام نعمتی
برچسب:
نویسنده: بهنام نعمتی

برچسب:
نویسنده: بهنام نعمتی
برچسب:
نویسنده: بهنام نعمتی
برچسب:
نویسنده: بهنام نعمتی